خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق، هجران و رنجهای عاشقی سخن میگوید. او با اشاره به بلبل، باغبان، مؤذن و دیگر نمادها، احساسات خود را بیان میکند و از روزگار جوانی و عشقهای گذشته یاد میکند. همچنین، از بدگمانیهای نادرست خود ابراز پشیمانی میکند.
متن شامل مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای مانند عشق، هجران و پشیمانی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای شعری ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
شماره ۲۰ - همچو بلبل گر من بی دل زبانی داشتم
همچو بلبل گر من بی دل زبانی داشتم
روز وصل از شام هجران داستانی داشتم ۱
در به روی من چنین محکم مبند ای باغبان
پیش از این من هم به اینجا آشیانی داشتم ۲
از پس عمری مرا خواندی و آن هم با رقیب
بلکه جانا با تو من راز نهانی داشتم ۳
چیست این رسوایی آخر ای جوان من هم چو تو
در جوانی مدتی عشق جوانی داشتم ۴
گاهی ای بلبل شنیدی یار اگر فریاد من
چون تو من هم روز و شب آه و فغانی داشتم ۵
سوخت ای پروانه یارت، بال و پر داری چه غم
کاش من هم چون تو یار مهربانی داشتم ۶
ای مؤذّن این شتابت از چه بود آخر نه وصل
نیست بیش از یک شب و من داستانی داشتم ۷
در به روی من چنین می بندی ای جان کاشکی
غیر درگاه تو من هم آستانی داشتم ۸
ای «صفایی» من تورا زاهد گمان کردم مرا
کن بحل چون در حق تو بدگمانی داشتم ۹
روز وصل از شام هجران داستانی داشتم ۱
در به روی من چنین محکم مبند ای باغبان
پیش از این من هم به اینجا آشیانی داشتم ۲
از پس عمری مرا خواندی و آن هم با رقیب
بلکه جانا با تو من راز نهانی داشتم ۳
چیست این رسوایی آخر ای جوان من هم چو تو
در جوانی مدتی عشق جوانی داشتم ۴
گاهی ای بلبل شنیدی یار اگر فریاد من
چون تو من هم روز و شب آه و فغانی داشتم ۵
سوخت ای پروانه یارت، بال و پر داری چه غم
کاش من هم چون تو یار مهربانی داشتم ۶
ای مؤذّن این شتابت از چه بود آخر نه وصل
نیست بیش از یک شب و من داستانی داشتم ۷
در به روی من چنین می بندی ای جان کاشکی
غیر درگاه تو من هم آستانی داشتم ۸
ای «صفایی» من تورا زاهد گمان کردم مرا
کن بحل چون در حق تو بدگمانی داشتم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹ - در سر افتاده ست شوق باده ام
گوهر بعدی:شماره ۲۱ - عمری ست که اندر طلب دوست دویدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.