خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و محبت به معشوق و تأثیر آن بر دل و جان سخن میگوید. شاعر از زیبایی و جذابیت یار خود و تأثیر عمیق آن بر وجودش میسراید. همچنین، اشارهای به مفاهیم معنوی مانند مستی عشق و مقایسهی معشوق با حور بهشتی دارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات مانند 'مستی عشق' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۳۷ - و له ایضا
بر چهره ی او هر که زمانی نگران شد
مانند من از مهر رخش بی دل و جان شد ۱
یارم به در مسجد نو بر لب جویی
آمد چو گل تازه و چون سرو روان شد ۲
بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غم
تا از برم آن سنگ دل تنگ دهان شد ۳
در مجمع خوبان که به از حور بهشتند
دلدار من آن دارد و دل عاشق آن شد ۴
تا مست شوی از لب معشوقه چو حیدر
می نوش که عید آمد و ماه رمضان شد ۵
مانند من از مهر رخش بی دل و جان شد ۱
یارم به در مسجد نو بر لب جویی
آمد چو گل تازه و چون سرو روان شد ۲
بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غم
تا از برم آن سنگ دل تنگ دهان شد ۳
در مجمع خوبان که به از حور بهشتند
دلدار من آن دارد و دل عاشق آن شد ۴
تا مست شوی از لب معشوقه چو حیدر
می نوش که عید آمد و ماه رمضان شد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۶ - و له ایضا
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳۸ - بهاریات
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.