خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات شاعر درباره بیاختیاری در زندگی و تأثیر عشق بر روح و روان اوست. شاعر خود را مانند غباری بیباک و موجی بیاختیار توصیف میکند که گاهی در صحرا و گاهی در دریا گریه میکند. همچنین، او اشاره میکند که عشق، دل او را مانند رندان به صحرا برده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به بلوغ فکری نیاز دارند.
شماره ۱۱۶ - چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده است
چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده است
خاکساری بین که کارم را چه بالا برده است ۱
نیست در دستم عنان اختیاری همچو موج
گریه ام گاهی به صحرا گه به دریا برده است ۲
هرزه گردی کی غبار از خاطر ما می برد
عشق با رندان دل ما را به صحرا برده است ۳
خاکساری بین که کارم را چه بالا برده است ۱
نیست در دستم عنان اختیاری همچو موج
گریه ام گاهی به صحرا گه به دریا برده است ۲
هرزه گردی کی غبار از خاطر ما می برد
عشق با رندان دل ما را به صحرا برده است ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۵ - تا همتم به راه طلب پا نهاده است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۷ - سرگشتگی نشستنم از یاد برده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.