این شعر عرفانی از عطار نیشابوری، عشق و سوزش درونی شاعر را به تصویر میکشد. او از عشق به معشوق الهی سخن میگوید که مانند شمع و پروانه، تمام وجودش را سوزانده است. عشق او چنان شدید است که حتی مفاهیمی مانند کفر و ایمان نیز در آن میسوزند و از بین میروند. شاعر در نهایت به جایی میرسد که نه هستی دارد و نه نیستی، و همه چیز در آتش عشق الهی سوخته است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی مانند سوزش عشق الهی و از بین رفتن مرزهای کفر و ایمان، برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
غزل ۲۲ - عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت ۱
عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود
آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت ۲
زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد
هر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت ۳
خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم
پیش دستی کرد عشق و جانم اندر بر بسوخت ۴
نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری
کاتش غیرت درآمد خشک و تر یکسر بسوخت ۵
دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد
برق استغنا بجست از غیب و خاکستر بسوخت ۶
گفتم اکنون ذرهای دیگر بمانم گفت باش
ذرهٔ دیگر چه باشد ذرهای دیگر بسوخت ۷
چون رسید این جایگه عطار نه هست و نه نیست
کفر و ایمانش نماند و مؤمن و کافر بسوخت ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.