خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که بیانگر احساسات عمیق و تجربیات روحی شاعر است. او از توکل و استغنا سخن میگوید، از اشک و آه بیتو، از غم و تنهایی، و از آرامشی که گاهی در میان سختیها یافته است. شاعر از بینیازی از تماشای گلستان و انتخاب راه دشوارتر سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری داشته باشد.
شماره ۷۹۰ - چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم
چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم
هر چه را دیدیم همچون سیل پشت پا زدیم ۱
دیده و دل بی تو داد اشک و آه ما نداد
خویش را گاهی بر آتش گاه بر دریا زدیم ۲
هر کجا رفتیم خضر راه ما غم بود غم
گر دچار خوشدلی گشتیم بر تنها زدیم ۳
درد سر می داد ما را بالش آسودگی
خواب راحت چون شرر بر بستر خارا زدیم ۴
بی نیازیم از تماشای گلستان چون اسیر
تا گل عشرت به سر از پنبه مینا زدیم ۵
هر چه را دیدیم همچون سیل پشت پا زدیم ۱
دیده و دل بی تو داد اشک و آه ما نداد
خویش را گاهی بر آتش گاه بر دریا زدیم ۲
هر کجا رفتیم خضر راه ما غم بود غم
گر دچار خوشدلی گشتیم بر تنها زدیم ۳
درد سر می داد ما را بالش آسودگی
خواب راحت چون شرر بر بستر خارا زدیم ۴
بی نیازیم از تماشای گلستان چون اسیر
تا گل عشرت به سر از پنبه مینا زدیم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۸۹ - تا از دل و دین جدا نگشتیم
گوهر بعدی:شماره ۷۹۱ - عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.