خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی سخن میگوید و حالات روحی خود را در فراز و نشیبهای عاطفی توصیف میکند. او از ناتوانی در کنترل دل و شوق خود مینالد و از غم هجران و اضطراب درونی رنج میبرد. همچنین، ترس از رسوایی راز دل و آرزوی حفظ حریم شخصی نیز در این شعر دیده میشود.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربههای زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۶۲ - ز دست دل گهی در آتش و گه در چمن باشم
ز دست دل گهی در آتش و گه در چمن باشم
مرا نگذاشت تا یکدم به حال خویشتن باشم ۱
عنان دل به دست شوق و دل در راحت آباد است
شب هجر تو هم در غربت و هم در وطن باشم ۲
ز استغنا به قتلم کرده ای تقصیر می ترسم
که چون وا بینی اول کشته تیغ تو من باشم ۳
اسیر از اضطراب دل مبادا بوی راز آید
کناری گیرم از دل پاسبان خویشتن باشم ۴
مرا نگذاشت تا یکدم به حال خویشتن باشم ۱
عنان دل به دست شوق و دل در راحت آباد است
شب هجر تو هم در غربت و هم در وطن باشم ۲
ز استغنا به قتلم کرده ای تقصیر می ترسم
که چون وا بینی اول کشته تیغ تو من باشم ۳
اسیر از اضطراب دل مبادا بوی راز آید
کناری گیرم از دل پاسبان خویشتن باشم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶۱ - هوای خلد ندارم به کوی یار قسم
گوهر بعدی:شماره ۷۶۳ - خوش آن نفس که غباری ز خاک کوی تو باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.