شاعر در این شعر از رنجها و سختیهای زندگی خود میگوید. او خود را مانند لالهای میداند که از گلزار جگر جوشیده است و موهایش از اشکهایش آتشین شده. او خود را قطرهبارانی در دریای عشق توصیف میکند که گاه با طوفان و گاه با خطر مواجه شده است. شاعر از نیش کینهجویان رنج برده و همچون خون خود برای دیگران جوشیده است. امیدهایش مانند نخل بیثمر سوخته و از شعلههای آتش مانند شرر جوشیده است. او احساس میکرد که ارزش واقعیاش شناخته نشده است، چرا که گوهر وجودش در دریای هنر پنهان مانده است.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۲۵ - لاله داغم ز گلزار جگر جوشیده ام
آتشین موجم ز بحر چشم تر جوشیده ام ۱
قطره باران نیسانم که در دریای عشق
گاه با طوفان و گاهی با خطر جوشیده ام ۲
بر رگ جان خورده ام زین کینه جویان نیشتر
همچو خون خود به هرکس بیشتر جوشیده ام ۳
نخل امیدم ندارد حاصلی جز سوختن
از نهال شعله مانند شرر جوشیده ام ۴
کی شناسد این خزف بی مایگان قدر اسیر
گوهرم در سینه بحر هنر جوشیده ام ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.