خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد و رنج عاشقانه و ناامیدی در زندگی سخن میگوید. شاعر از روزگار و تقدیر شکایت دارد و احساس میکند که در دام عشق و هستی گرفتار شده است. تصاویری مانند گل، خون، خار، و شعله برای بیان احساسات عمیق و تلخ استفاده شدهاند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم مانند درد، رنج، و ناامیدی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۵۸۱ - از دلم روزی که طرح روزگار انداختند
از دلم روزی که طرح روزگار انداختند
گل ز اشکم در گریبان بهار انداختند ۱
صیدگاه از قطره خون صد گل منت بچید
بسکه این ترکان ز استغنا شکار انداختند ۲
بیخودم کردند از این بیهوش داروی حیات
غافلم در جرگه لیل و نهار انداختند ۳
این خدا ترسان که دامن می کشند از بوی گل
خار در پیراهن عاشق چکار انداختند ۴
نشئه هستی به غیر از دردسر سودی نداشت
ساغری دادند و ما را در خمار انداختند ۵
از هجوم صید جای جنبش مژگان نماند
این سیه چشمان چه تیری بر شکار انداختند ۶
تا برد پروانه را مستانه خواب سوختن
در حریم شعله فرش زرنگار انداختند ۷
کم نگاهان از فریب وعده وصل اسیر
هستی ما را ز چشم روزگار انداختند ۸
گل ز اشکم در گریبان بهار انداختند ۱
صیدگاه از قطره خون صد گل منت بچید
بسکه این ترکان ز استغنا شکار انداختند ۲
بیخودم کردند از این بیهوش داروی حیات
غافلم در جرگه لیل و نهار انداختند ۳
این خدا ترسان که دامن می کشند از بوی گل
خار در پیراهن عاشق چکار انداختند ۴
نشئه هستی به غیر از دردسر سودی نداشت
ساغری دادند و ما را در خمار انداختند ۵
از هجوم صید جای جنبش مژگان نماند
این سیه چشمان چه تیری بر شکار انداختند ۶
تا برد پروانه را مستانه خواب سوختن
در حریم شعله فرش زرنگار انداختند ۷
کم نگاهان از فریب وعده وصل اسیر
هستی ما را ز چشم روزگار انداختند ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۰ - پاک بینان الفتی با داغ پنهان کرده اند
گوهر بعدی:شماره ۵۸۲ - عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.