خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود سخن میگوید، از عشق و فراق و حیرانی مینالد، اما در عین حال به امید و بهار نیز اشاره دارد. او از وابستگیهای گذشته دست کشیده و به آزادی و عریانی معنوی رسیده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۵۳ - جمعیت جهان ز پریشانی من است
جمعیت جهان ز پریشانی من است
تعمیر این خرابه ز ویرانی من است ۱
هوش از سرم نظاره روی تو برده است
آیینه داغ منصب حیرانی من است ۲
منت دگر ز چاک گریبان نمی کشم
بوی بهار خلعت عریانی من است ۳
زخم فراق هم شده ناسور و زنده ام
تیغ وفا خجل ز گرانجانی من است ۴
تعمیر این خرابه ز ویرانی من است ۱
هوش از سرم نظاره روی تو برده است
آیینه داغ منصب حیرانی من است ۲
منت دگر ز چاک گریبان نمی کشم
بوی بهار خلعت عریانی من است ۳
زخم فراق هم شده ناسور و زنده ام
تیغ وفا خجل ز گرانجانی من است ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۲ - خرابه گرد فلک احتشام آه من است
گوهر بعدی:شماره ۲۵۴ - سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.