خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق، اشتیاق و فداکاری سخن میگوید. با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند چراغ بزم حیرت، اشک مجنون، و طوفان دریا، احساسات عمیق و سرنوشت محتوم را به تصویر میکشد. همچنین به قدرت عشق و تأثیر آن بر طبیعت و انسانها اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین برخی از اشارات مانند مجنون و فرهاد نیاز به آشنایی قبلی با ادبیات و اساطیر دارد.
شماره ۲۴۲ - بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
آنچنان کز اشک مجنون چشم صحرا روشن است ۱
ناخدا داند که طوفان است او را سرنوشت
گر سوادش از خط یک موج دریا روشن است؟ ۲
بسکه ذوق دیدنت داریم بعد از سوختن
دیده آیینه هم از صحبت ما روشن است ۳
بازوی فرهاد را نازم که شد خاک و هنوز
از شرار تیشه او چشم خارا روشن است ۴
آنچنان کز اشک مجنون چشم صحرا روشن است ۱
ناخدا داند که طوفان است او را سرنوشت
گر سوادش از خط یک موج دریا روشن است؟ ۲
بسکه ذوق دیدنت داریم بعد از سوختن
دیده آیینه هم از صحبت ما روشن است ۳
بازوی فرهاد را نازم که شد خاک و هنوز
از شرار تیشه او چشم خارا روشن است ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۱ - امتحان خلق دل پامال سودا کردن است
گوهر بعدی:شماره ۲۴۳ - شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.