خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از عشق و دلباختگی سخن میگوید و از ساقی میپرسد که دلهای گمشده و مستیها و هشیاریها در دور او به کدام سو رفتهاند. او از زخمهای تغافل و نیاز به مرهم لطف میگوید و در نهایت از شوخیهای کودکانه و شکستن شیشهها در دست ساقی یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند مستی و شوخیهای کودکانه ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات داشته باشد.
شماره ۲۲۱ - ساقی نشناسیم دل از دست کدام است
ساقی نشناسیم دل از دست کدام است
در دور تو هشیار که و مست کدام است ۱
جان بر لبم آماده تدبیر شکار است
صیدی که ز دامت به فسون جست کدام است ۲
شد بستر آسودگیم زخم تغافل
مرهمکده لطفی اگر هست کدام است ۳
سرکش تر و بیباک تر از شوخی طفلی
آن شیشه که در دست تو بشکست کدام است ۴
در دور تو هشیار که و مست کدام است ۱
جان بر لبم آماده تدبیر شکار است
صیدی که ز دامت به فسون جست کدام است ۲
شد بستر آسودگیم زخم تغافل
مرهمکده لطفی اگر هست کدام است ۳
سرکش تر و بیباک تر از شوخی طفلی
آن شیشه که در دست تو بشکست کدام است ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۰ - آن چهره که خورشید غلام است کدام است
گوهر بعدی:شماره ۲۲۲ - تسلیم اسیر سلسله انقیاد ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.