این شعر از حافظ، با استفاده از تصاویر شاعرانه و استعارههای عمیق، به بیان احساسات عاشقانه، درد دوری، انتظار و ناامیدی میپردازد. شاعر از فرار آتش از لالهزار، فرار صیاد از شکار، و فرار گوهر به دامان کوهسار صحبت میکند تا نشان دهد چگونه عشق و امید گریزان هستند. همچنین، او از تپش دل بیقرار و فرار رنگ وعده از سیمای انتظار سخن میگوید، که همه نشاندهندهی حالات روحی شاعر در مواجهه با ناکامیها و ناملایمات زندگی است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۴۱ - ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریخت
ز زهر چشم تو صیاد از شکار گریخت ۱
مگر به گردش چشم تو سال عاشق گشت
که عید ناشده امسال او به پار گریخت ۲
رمیده شهر به صحرا ز دل تپیدن من
به این امید که پرسد کسی چکار گریخت؟ ۳
تپیدن دلی از بیقراریم گل کرد
که رنگ وعده ز سیمای انتظار گریخت ۴
هنر گداخته بودش زخلعت رنگین
گهر زشرم به دامان کوهسار گریخت ۵
وطن شناس شوم شاید از دیار غریب
شمیم گل زخجالت به خارزار گریخت ۶
مگو شرار چرا شد به سنگ خاره نهان
ز شوخی نفس سرد روزگار گریخت ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.