این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر معشوق خود را از همه بهتر و زیباتر میداند و خود را در برابر او رند و گدا توصیف میکند. او عاقلان را دربند میبیند و رند بیسر و پا را برتر میشمرد. شاعر از درد عشق میگوید که حتی طبیبان نیز قادر به درمان آن نیستند و تنها پرسش از یار میتواند تسکینبخش باشد. در نهایت، او وفاداری خود را به معشوق بیان میکند و خود را در حسن وفا برتر از دیگران میداند.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهتر، فهم آن را برای سنین پایین دشوار میسازد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با احساسات و مفاهیم عمیق این شعر ارتباط برقرار کنند.
شماره ۵۷۹ - در میان همه خوبان بت ما از همه به
همه صافند ولی او بصفا از همه به ۱
من که با صورت زیبای تو دارم حالی
صورت حال من رند گدا از همه به ۲
عاقلان چون همه دربند سر و دستارند
رند سودازده بی سر و پا از همه به ۳
ماهرویان جهان شیوه محبوبی را
همه دانند ولی دلبر ما از همه به ۴
دلبرا، عکس تجلی جمالت چون شمع
همه را نور بصر داد، مرا از همه به ۵
درد ما را که طبیبان نشناسند علاج
پرسش یار گرامی بدوا از همه به ۶
گرچه قومی بوفای تو ز جان بگذشتند
قاسم سوخته در حسن وفا از همه به ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.