خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی از مولانا یا یکی از شاعران صوفیمسلک است که به موضوعات عشق الهی، رهایی از خودپرستی، و جستجوی حقیقت از طریق مستی معنوی میپردازد. شاعر از قدرت و حکمت خداوند سخن میگوید و مخاطب را به ترک 'منیت' و ورود به وادی ایمن (صلح و امنیت درونی) دعوت میکند. همچنین به مفاهیمی مانند عشق، حیرت، و مستی عرفانی اشاره دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین برخی اصطلاحات مانند 'مستی' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشد تا برداشت اشتباه نشود.
شماره ۵۱۳ - حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
زهی حکمت،زهی قدرت، زهی سلطان جاویدان! ۱
چه محرومی؟ چه محجوبی؟ که اندر عالم خوبی
دلت نوری نمی بیند بغیر از عرصه امکان ۲
گدایی کن ز هر جامی، که تا یابی سرانجامی
مگر وقتی بدست آری ز فیض مجلس مستان ۳
تبرا کن ز ما و من، درآ در وادی ایمن
ببین روشن تر از روشن چراغ موسی عمران ۴
بیا، ساقی، بده جامی، بفرما لطف و انعامی
بجان آمد دل تنگم ز دست عقل سرگردان ۵
ز جام عشق حیرانم، سر از پا وا نمی دانم
زهی عشق و زهی مستی، زهی حیرت، زهی حیران! ۶
بیا، قاسم اگر صافی، ز حکمت ها چه می لافی؟
حکیمان در ره جانان ببرهانند سرگردان ۷
زهی حکمت،زهی قدرت، زهی سلطان جاویدان! ۱
چه محرومی؟ چه محجوبی؟ که اندر عالم خوبی
دلت نوری نمی بیند بغیر از عرصه امکان ۲
گدایی کن ز هر جامی، که تا یابی سرانجامی
مگر وقتی بدست آری ز فیض مجلس مستان ۳
تبرا کن ز ما و من، درآ در وادی ایمن
ببین روشن تر از روشن چراغ موسی عمران ۴
بیا، ساقی، بده جامی، بفرما لطف و انعامی
بجان آمد دل تنگم ز دست عقل سرگردان ۵
ز جام عشق حیرانم، سر از پا وا نمی دانم
زهی عشق و زهی مستی، زهی حیرت، زهی حیران! ۶
بیا، قاسم اگر صافی، ز حکمت ها چه می لافی؟
حکیمان در ره جانان ببرهانند سرگردان ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۲ - چندان که گفتم: خاطر مرنجان
گوهر بعدی:شماره ۵۱۴ - خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.