خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه و عرفانی بیانگر وابستگی کامل شاعر به معشوق (الهی) است. او اعلام میکند که جز معشوق هیچ کس و هیچ چیز دیگری ندارد و عشق را تنها هنر خود میداند. شاعر با وجود آگاهی از عقل معاد، عقل معاش را نادیده میگیرد و خود را سرشار از عشق و مستی معنوی میداند.
محتوا دارای مفاهیم عرفانی عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد.
شماره ۴۷۱ - غیر از تو کس دگر نداریم
غیر از تو کس دگر نداریم
وز تو نفسی بسر نداریم ۱
ماییم و دلی بهر دو عالم
جز کوی تو مستقر نداریم ۲
گویند که: عشق عار و عیبست
ما خود بجز این هنر نداریم ۳
با عقل معاد آشناییم
این عقل معاش اگر نداریم ۴
ما عاشق جلوهای یاریم
والله که سر سفر نداریم ۵
مالامالست جام توحید
ما باده مختصر نداریم ۶
قاسم ز غم تو بی خبر شد
شاید، که ز خود خبر نداریم ۷
وز تو نفسی بسر نداریم ۱
ماییم و دلی بهر دو عالم
جز کوی تو مستقر نداریم ۲
گویند که: عشق عار و عیبست
ما خود بجز این هنر نداریم ۳
با عقل معاد آشناییم
این عقل معاش اگر نداریم ۴
ما عاشق جلوهای یاریم
والله که سر سفر نداریم ۵
مالامالست جام توحید
ما باده مختصر نداریم ۶
قاسم ز غم تو بی خبر شد
شاید، که ز خود خبر نداریم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۰ - عمریست که سودای سر زلف تو داریم
گوهر بعدی:شماره ۴۷۲ - ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.