خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد عشق و دلتنگی میگوید و از معشوق طلب رحم میکند. او عشق را گنجی پنهان در دل میداند و با وجود رنجها، تسلیم سرنوشت خود است. شاعر به معشوق اعلام میکند که تنها او را در دل دارد و حالش را توصیف میکند، چه مست باشد و چه هوشیار.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۴۳۸ - گر بنالم من از این درد که در دل دارم
گر بنالم من از این درد که در دل دارم
بس عجب نبود اگر رحم کند دلدارم ۱
کهنه گنجیست درین کنج نهانی پنهان
ترک سر گویم و آن گنج نهان بردارم ۲
قسمتی کان ز ازل رفت چه شاید کردن؟
من بر آن قسمتم، ار زاهد، اگر خمارم ۳
گفتمش: رو بنما، گفت که: هی! حد تو نیست
خجل از گفته خویشم، پس سر می خارم ۴
اشک گلگون مرا رحم کن، ای جان و جهان
که بسودای تو از دیده فرو می بارم ۵
عاقبت کشته شمشیر غمت خواهم شد
من که از واقعه عشق تو بر خور دارم ۶
هیچ کس غیر تو در جان و دل قاسم نیست
حالم اینست، اگر مستم، اگر هوشیارم ۷
بس عجب نبود اگر رحم کند دلدارم ۱
کهنه گنجیست درین کنج نهانی پنهان
ترک سر گویم و آن گنج نهان بردارم ۲
قسمتی کان ز ازل رفت چه شاید کردن؟
من بر آن قسمتم، ار زاهد، اگر خمارم ۳
گفتمش: رو بنما، گفت که: هی! حد تو نیست
خجل از گفته خویشم، پس سر می خارم ۴
اشک گلگون مرا رحم کن، ای جان و جهان
که بسودای تو از دیده فرو می بارم ۵
عاقبت کشته شمشیر غمت خواهم شد
من که از واقعه عشق تو بر خور دارم ۶
هیچ کس غیر تو در جان و دل قاسم نیست
حالم اینست، اگر مستم، اگر هوشیارم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۷ - دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
گوهر بعدی:شماره ۴۳۹ - منت از دل بصد جان دوست دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.