خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق الهی و تجربههای روحانی خود سخن میگوید. او از ساقی (نماد پیر یا مرشد) یاد میکند که با شراب ناب (نماد عشق و معرفت) درد عشق را به او چشانده است. شاعر به مقایسه زاهد و عاشق میپردازد و عشق را عامل شادی و سعادت میداند. در نهایت، او از موهبت عشق الهی و تأثیر آن بر روح و جان خود سخن میگوید.
متن دارای مضامین عرفانی و پیچیده است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و مستی ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۲۳۳ - ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
دردی درد داد ولی در میانه داد ۱
زاهد صباح کژمژ و خرم همی رود
ساقی مگر که رطل گران شبانه داد؟ ۲
در کوی عشق یار،که آن جای جای نیست
مرغ دل مرا بکرم آشیانه داد ۳
جان را خبر نبود ز نام و نشان عشق
این عشق دل فروز تو جان را نشانه داد ۴
بس خوشدلند اهل زمین و زمان مدام
زان باده ای که عشق تو اندر زمانه داد ۵
بی کار و کارخانه بد این دل میان دهر
سلطان عشق از کرم این کارخانه داد ۶
قاسم ز درد دوست از آن مست و شاد شد
کین موهبت به زمره کروبیان نداد ۷
دردی درد داد ولی در میانه داد ۱
زاهد صباح کژمژ و خرم همی رود
ساقی مگر که رطل گران شبانه داد؟ ۲
در کوی عشق یار،که آن جای جای نیست
مرغ دل مرا بکرم آشیانه داد ۳
جان را خبر نبود ز نام و نشان عشق
این عشق دل فروز تو جان را نشانه داد ۴
بس خوشدلند اهل زمین و زمان مدام
زان باده ای که عشق تو اندر زمانه داد ۵
بی کار و کارخانه بد این دل میان دهر
سلطان عشق از کرم این کارخانه داد ۶
قاسم ز درد دوست از آن مست و شاد شد
کین موهبت به زمره کروبیان نداد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۲ - نگین سلیمان بدیوان که داد؟
گوهر بعدی:شماره ۲۳۴ - تو آن دری که در عمان نگنجد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.