این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، حقیقت، معرفت نفس، و گذرا بودن دنیا میپردازد. شاعر از ماهی که در پردهها پنهان است ولی پردهها را میدراند، سخن میگوید و اشاره میکند که حقیقت عشق ورای نام و نشان است. همچنین، تأکید میکند که در دنیای فانی نباید به فکر اقامت بود و باید در راه خدا مردی امین بود. در نهایت، شاعر بیان میکند که در مذهب عشاق، هر کس دل خود را بشناسد، به بصیرت و دانایی میرسد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱۷ - آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
در پرده نهانست، ولی پرده درانست ۱
روشن نتوان گفت که: سر چیست؟ که آن یار
با نام و نشان آمد و بی نام و نشانست ۲
مشکل همه اینست که: در عالم تمییز
آنرا که دو اخوانی درد تو همانست ۳
با خواجه حکایات نهایات مگویید
کو عاشق جان نیست، ولی عاشق نانست ۴
در دار فنا فکر اقامت نتوان کرد
کین ملک قدم نیست، که شهر حدثانست ۵
در راه خدا مرد امین باش، که هر جای
چون مرد امین آمد در عین امانست ۶
قاسم، بحقیقت دل خود هر که بداند
در مذهب عشاق بصیر همه دانست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.