این شعر عرفانی و عاشقانه، از لطف و اقبالی سخن میگوید که از دوست (معشوق یا خدا) نصیب شاعر شده است. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند دریا، اسب سبز چرخ، و جام شراب، احساسات عمیق خود را بیان میکند و عشق را به عنوان منبع اقبال، دولت و شرف جاویدان معرفی مینماید. در پایان، شاعر عشق را با مجاورت در میکده و بیتالحرام مقایسه میکند که نشاندهندهی تلفیق عشق زمینی و الهی است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژهها مانند "می" و "میکده" ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۸۲ - از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
اقبال یافتیم و سعادت غلام ماست ۱
بحری که موج او ز سمک تا سما رسید
آن بحر جرعه ای ز می لعل فام ماست ۲
این سبز خنگ چرخ بمیدان کن فکان
هر چند تو سنیست، بعون تو رام ماست ۳
شوقی که جان هر دو جهان خوشدلند ازو
آن شوق نیز باره زرین مقام ماست ۴
از حق رسید هر چه بهر کس رسیده است
ما مست جام دوست، جهان مست جام ماست ۵
گویی که: عشق چیست؟ بگویم که: عشق چیست
اقبال و دولت و شرف مستدام ماست ۶
قاسم، کمال عشق کسی را بود که او
در میکده مجاور بیت الحرام ماست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.