خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و مستی سخن میگوید و از ساقی میخواهد که جامی به او بدهد تا از خود و مشکلاتش دور شود. او به مینوشی و عشق اشاره میکند و از زاهدانی که مستان را سرزنش میکنند، انتقاد میکند.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا نامناسب باشد. همچنین، اشارههای مستقیم به مینوشی و مستی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۳۰ - وقت آن شد که می ناب دهی مستانرا
وقت آن شد که می ناب دهی مستانرا
خاصه من بیدل شوریده سرگردانرا ۱
قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است
تا ز خود دور کنم این سر و این سامانرا ۲
شیشه خالی و حریفان همه مخمورانند
مگر از ساقی جان وا طلبم تاوانرا ۳
در میخانه ببستند، بده جامی چند
تا بهم درشکنم این در و این دربانرا ۴
«کل یوم هو فی شان » صفت سلطانیست
گر شوی واقف اسرار بدانی شانرا ۵
جان من کشته آن غمزه مستانه تست
چه محل باشد در حضرت جان جانانرا ۶
قاسمی، زاهد ما در دو گناه افتادست
می ننوشید و بسی طعنه زند مستانرا ۷
خاصه من بیدل شوریده سرگردانرا ۱
قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است
تا ز خود دور کنم این سر و این سامانرا ۲
شیشه خالی و حریفان همه مخمورانند
مگر از ساقی جان وا طلبم تاوانرا ۳
در میخانه ببستند، بده جامی چند
تا بهم درشکنم این در و این دربانرا ۴
«کل یوم هو فی شان » صفت سلطانیست
گر شوی واقف اسرار بدانی شانرا ۵
جان من کشته آن غمزه مستانه تست
چه محل باشد در حضرت جان جانانرا ۶
قاسمی، زاهد ما در دو گناه افتادست
می ننوشید و بسی طعنه زند مستانرا ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - ساقی بمن آور قدح پیر مغانرا
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.