خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان عاشقی بیان میشود که در فراق معشوق خود سوز و گداز دارد. او از عشق بیپایان خود به معشوق میگوید و از رنج دوری شکایت میکند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند زلف معشوق، شراب لعل و شمع، حالات عاشقانه و شیدایی خود را به تصویر میکشد. در پایان نیز به تفاوت دیدگاه شیخ و مولانا در مورد عشق اشاره میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۲۰ - گریبان می درم هر دم که: دامان در مکش از ما
گریبان می درم هر دم که: دامان در مکش از ما
که ما مشتاق دیداریم و رند و عاشق و شیدا ۱
بچشم مست میگونت بگو: ای ترک یغمایی
که: آخر چیست مقصودت ز چندین غارت دلها؟ ۲
ازان خورشید رخسارت سواد زلف یکسو کن
که مشتاقان بروز آیند از تاریکی شبها ۳
چنان در عشق یک رویم که گر تیغم رود بر سر
بروز امتحان باشم چو شمع استاده پابرجا ۴
ز سر تا پا همه جانم، که غرق عشق جانانم
همه عشقست ارکانم، ز سر تا پا، ز سر تا پا ۵
ز زلف دل پریشانست گفتم؛ گفت: عاشق را
شراب لعل می باید علاج علت سودا ۶
ز قاسم عشق می بارد، ز واعظ زهد و رعنایی
که «بعدالمشرقین » آمد میان شیخ و مولانا ۷
که ما مشتاق دیداریم و رند و عاشق و شیدا ۱
بچشم مست میگونت بگو: ای ترک یغمایی
که: آخر چیست مقصودت ز چندین غارت دلها؟ ۲
ازان خورشید رخسارت سواد زلف یکسو کن
که مشتاقان بروز آیند از تاریکی شبها ۳
چنان در عشق یک رویم که گر تیغم رود بر سر
بروز امتحان باشم چو شمع استاده پابرجا ۴
ز سر تا پا همه جانم، که غرق عشق جانانم
همه عشقست ارکانم، ز سر تا پا، ز سر تا پا ۵
ز زلف دل پریشانست گفتم؛ گفت: عاشق را
شراب لعل می باید علاج علت سودا ۶
ز قاسم عشق می بارد، ز واعظ زهد و رعنایی
که «بعدالمشرقین » آمد میان شیخ و مولانا ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹ - گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
گوهر بعدی:شماره ۲۱ - «نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.