خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از دیدار معشوق و تأثیر عمیق آن بر شاعر سخن میگوید. شاعر با توصیف زیباییهای معشوق و احساسات خود، به جستجوی حقیقت و معنای زندگی میپردازد، اما در نهایت به ناکامی و تاریکی بخت خود اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و انتزاعی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۶۷ - رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم
رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم
تمام دل شدم و از پی نظر رفتم ۱
به هر چمن که ز خط و رخ تو کردم یاد
میان سبزه و صد برگ تا کمر رفتم ۲
چو شیشه سرخوش و صافیدل آمدم در بزم
چو آفتاب به سر بردم و به سر رفتم ۳
چو تیر کج عقب افتاده بودم از مطلب
به زور باد و هوا گرچه پیشتر رفتم ۴
برای آن که خبر یابم از حقیقت کار
بیامدم به صد امید و بی خبر رفتم ۵
همان ز بخت سیه باز سر برون کردم
چو خامه تا به گلو گر در آب زر رفتم ۶
ز بخت تیره سعیدا نیافتم خبری
چو آفتاب بسی گرچه دربدر رفتم ۷
تمام دل شدم و از پی نظر رفتم ۱
به هر چمن که ز خط و رخ تو کردم یاد
میان سبزه و صد برگ تا کمر رفتم ۲
چو شیشه سرخوش و صافیدل آمدم در بزم
چو آفتاب به سر بردم و به سر رفتم ۳
چو تیر کج عقب افتاده بودم از مطلب
به زور باد و هوا گرچه پیشتر رفتم ۴
برای آن که خبر یابم از حقیقت کار
بیامدم به صد امید و بی خبر رفتم ۵
همان ز بخت سیه باز سر برون کردم
چو خامه تا به گلو گر در آب زر رفتم ۶
ز بخت تیره سعیدا نیافتم خبری
چو آفتاب بسی گرچه دربدر رفتم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶۶ - گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
گوهر بعدی:شماره ۴۶۸ - یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.