خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از مولانا بیانگر رهایی از تعلقات دنیوی و غمهای آن است. شاعر از ضرورت بریدن از پیوندهای مادی، نوشیدن زهر تجربیات سخت، و حرکت به سوی عشق الهی سخن میگوید. او همچنین بر اهمیت قیام از غم، گذر از محدودیتها، و رسیدن به آزادی روحانی تأکید دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'نوشیدن زهر' یا 'بریدن با الم' نیاز به درک بالاتری از استعارههای عرفانی دارد.
شماره ۳۴۴ - هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
زهر باید نوش کرد از جام جم باید برید ۱
دهر دریایی است بی پایان و ما امواج او
ای رفیقان همچو موج آخر ز هم باید برید ۲
مهدجنبان، درد و [انده] دایهٔ غم، مشفقش
ناف طفل خویشتن را با الم باید برید ۳
با دم تیغ فنا هر بند و پیوندی که هست
از نیستان تعلق چون قلم باید برید ۴
تا اثر باقی است از هستی گریزانم ز خود
اندرین راه از پی خود چون قلم باید برید ۵
طفل شب را قسمت روزی ز شیر ماهتاب
سیر ناگردیده شام و صبحدم باید برید ۶
زهر باید نوش کرد از جام جم باید برید ۱
دهر دریایی است بی پایان و ما امواج او
ای رفیقان همچو موج آخر ز هم باید برید ۲
مهدجنبان، درد و [انده] دایهٔ غم، مشفقش
ناف طفل خویشتن را با الم باید برید ۳
با دم تیغ فنا هر بند و پیوندی که هست
از نیستان تعلق چون قلم باید برید ۴
تا اثر باقی است از هستی گریزانم ز خود
اندرین راه از پی خود چون قلم باید برید ۵
طفل شب را قسمت روزی ز شیر ماهتاب
سیر ناگردیده شام و صبحدم باید برید ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۳ - کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید
گوهر بعدی:شماره ۳۴۵ - دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.