این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به دشواریهای راه عشق و عرفان میپردازد. شاعر بیان میکند که رسیدن به مقام اولیا و عارف شدن بسیار سخت است و تشبیههایی مانند تبدیل شیر به شراب یا نرگس به چشم بینا را برای نشان دادن این دشواریها به کار میبرد. همچنین، اشارههایی به داستانهای عاشقانه مانند لیلی و مجنون دارد و تأکید میکند که سلامت و جوانی بیبدیل هستند و پس از از دست دادن، بازگشتی ندارند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۲۴ - ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی گردد
که هرگز از طریق خویشتن دریا نمی گردد ۱
تواند آدمی شد اولیا، عارف شدن مشکل
شود خون شیر در پستان ولی صهبا نمی گردد ۲
به خوش چشمی کسی صاحبنظر کی می تواند شد
که نرگس سرمه سا گردد ولی بینا نمی گردد ۳
سراغ چشم لیلی از غزالان کردنی دارد
که مجنون نیست آن دیوانه در صحرا نمی گردد ۴
مبادا پای رنجیدن مکرر در میان آید
گره چون بر گره افتاد دیگر وانمی گردد ۵
سلامت را نمی خواهند رندان ملامت کش
به کوی نیکنامی عشق بی پروا نمی گردد ۶
زمان تندرستی و جوانی بی بدل باشد
که این بیت الحزن چو شد خراب احیا نمی گردد ۷
ز بازار دلم با خال آن رو زلف می داند
که چون شب در میان آمد دگر سودا نمی گردد ۸
سعیدا عندلیب باغ آن رعناست کز لطفش
[گلی] مانند خارش در جهان پیدا نمی گردد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.