این شعر از حافظ، بیانگر ناامیدی و یأس شاعر از بخت ناسازگار و زندگی پرپیچوخم است. شاعر از مشکلات و ناکامیهای خود میگوید و به زیباییهای ظاهری و فریبندهای مانند زلف و ناز اشاره میکند که گاه باعث گمراهی میشوند. همچنین، او به بیثباتی دنیا و ناتوانی انسان در کنترل سرنوشت خود اشاره دارد. در نهایت، شاعر به پیری و گذر عمر میپردازد و از اینکه عمرش بدون حساب و کتاب گذشته است، اظهار تأسف میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۵۰ - نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درست
چو زلف شد همه کارم به پیچ و تاب درست ۱
زگریه مردم چشم مرا زیانی نیست
ز دست موج نشد خانهٔ حباب درست ۲
چرا به سلسلهٔ زلف خود ننازد او
که کرده نسبت خود را به آفتاب درست ۳
به ناز و غمزه کند کار صد خمارشکن
نگاه صبحدم از چشم نیم خواب درست ۴
به غیر پیر مغان دیده است کس که کسی
به زور آب کند خانهٔ خراب درست؟ ۵
به قصد کشتن من آمدی دمی بنشین
که من ببینم و هم نیست اضطراب درست ۶
به فکر کار، نیفتاده کار رفت از دست
گذشت عمر و نیامد مرا حساب درست ۷
کند ز راه نیاز آفتاب پابوسش
که پا هنوز نکرده است در رکاب درست ۸
شکسته رونق ابیات را سعیدا زان
که کرده این غزل خود به انتخاب درست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.