خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و دلبستگی به معشوق، ناامیدی از رسیدن به او، و پیری و زوال عمر سخن میگوید. شاعر از دشواریهای راه عشق و ناکامیهای خود مینالد و در نهایت به تسکین دل در عالمی دیگر اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشارات به ناامیدی و پیری، برای درک بهتر به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۱۲۵ - ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است
ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است
گذشتن از سر کوی تو مشکل افتاده است ۱
به یک کرشمه رساند به پیشگاه امید
چه شد که مرکب توفیق در گل افتاده است؟ ۲
به یک دو ساغر می هر که آمد از جا رفت
به غیر خم که در این بزم، کامل افتاده است ۳
دلم به عالم تسکین گرفته است مقام
چو [کشتیی] که ز دریا به ساحل افتاده است ۴
زبونی تو سعیدا ز دست پیری نیست
که نخل عمر تو از بار و حاصل افتاده است ۵
گذشتن از سر کوی تو مشکل افتاده است ۱
به یک کرشمه رساند به پیشگاه امید
چه شد که مرکب توفیق در گل افتاده است؟ ۲
به یک دو ساغر می هر که آمد از جا رفت
به غیر خم که در این بزم، کامل افتاده است ۳
دلم به عالم تسکین گرفته است مقام
چو [کشتیی] که ز دریا به ساحل افتاده است ۴
زبونی تو سعیدا ز دست پیری نیست
که نخل عمر تو از بار و حاصل افتاده است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۴ - در پی آن زلف ای دل چون تو بس افتاده است
گوهر بعدی:شماره ۱۲۶ - چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.