این متن شعری است که در آن شخصی به نام شاه جابلق نامهای به شاه جهان مینویسد و از نیکوییها و عدالت او تمجید میکند. سپس از او درخواست میکند که با دانش آسمانی خود، راهحلی برای رنج مردم از موران (مورچهها یا موجودات موذی) ارائه دهد. او بیان میکند که اگر شاه این مشکل را حل کند، مردم و نسلهای بعدی همیشه او را ستایش خواهند کرد و سرزمینها آباد خواهند شد.
این متن به دلیل استفاده از زبان کهن و مفاهیم عمیق مانند عدالت، دانش آسمانی و ارتباط با قدرت الهی، برای کودکان قابل درک نیست. نوجوانان و بزرگسالان میتوانند با تحلیل و تفسیر، معنای آن را بهتر درک کنند.
بخش ۳۵۸ - خواهش شاه جابلق از کوش برای دور ساختن گزند موران آدمخوار
فرستاد بر دست خود کامه ای
که شادان شدم زآنک شاه جهان
به یزدان رسید و بدیدش نهان
چو دریافت فرمان و دیدار اوی
همه خوبکاری بود کار اوی
به مردم رسد زو بسی نیکوی
ز کژّی بود دور و از بدخوی
من از نیکویهای شاه جهان
یکی آرزو دارم اندر نهان
گر از دانش آسمانی نخست
نماید یکی تا بدانم درست
من و تخم من تا بود در زمین
کنند آن سرفراز را آفرین
برآساید آن مایه ور زیردست
که در باختر باشد او را نشست
که از دست موران به باک اندرند
به دام گزند و هلاک اندرند
بدان ای سرافراز شاه گزین
که آن جا که خورشید زیر زمین
نهان گردد از آسمان بلند
همه کشور از مور یابد گزند
بیایند چون یوز هنگام تگ
تنومند هریک فزونتر ز سگ
زن و مرد با کودک و چارپای
بدرّند و گردند پس بازجای
اگر شاه بردارد این رنج مور
بجای آورد کار و نیرنگ و زور
شود یکسر آباد چندان زمین
که پیوسته گردد به شاه آفرین
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.