خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و از رنج هجران و اشتیاق دیدار او مینالد. او از معشوق میخواهد که با نگاهی از سر لطف، او را به بندگی خود بپذیرد. همچنین، شاعر اشاره میکند که معشوق از درون او آگاه است و نیازی به شرح حال نیست.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
قطعه ۱۹ - گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش
گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش
کای رشک آفتاب جمال منیر تو ۱
شهری بر آتش غم هجران بسوختی
اول منم به قید محبت اسیر تو ۲
انعام کن به گوشهٔ چشم ارادتی
تا بندهٔ تو باشم و منت پذیر تو ۳
صاحبدلی به تربیتم گفت زینهار
غوغا مکن که دوست ندارد نفیر تو ۴
شاهد منجمست چه حاجت به شرح حال
در وی نگاه کن که بداند ضمیر تو ۵
کای رشک آفتاب جمال منیر تو ۱
شهری بر آتش غم هجران بسوختی
اول منم به قید محبت اسیر تو ۲
انعام کن به گوشهٔ چشم ارادتی
تا بندهٔ تو باشم و منت پذیر تو ۳
صاحبدلی به تربیتم گفت زینهار
غوغا مکن که دوست ندارد نفیر تو ۴
شاهد منجمست چه حاجت به شرح حال
در وی نگاه کن که بداند ضمیر تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قطعه شمارهٔ ۱۸ - سیه گلیم
گوهر بعدی:قطعه ۲۰ - وه که چه آزار بود من از مهر تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.