در این متن، فرستادهای از سوی ایرانیان با دو هزار نفر به اردوی دشمن میرود تا از تاراج جلوگیری کند. سپس پیامی به شهر میفرستد و بیان میکند که شاه آنها اشتباه کرده و زیردستان خود را طلب کردهاند، اما با ناسزا و بیاحترامی مواجه شدهاند. فرستاده تأکید میکند که گناه از سوی دشمن آغاز شده و آنها آماده جنگ هستند، اما اگر شهر تسلیم شود، با مهربانی و دادگری رفتار خواهد شد. در غیر این صورت، شهر با شمشیر گرفته میشود.
متن دارای مفاهیم پیچیدهی سیاسی و نظامی است و ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد. همچنین، اشاره به جنگ و تهدید به شمشیر ممکن است برای گروههای سنی پایین مناسب نباشد.
بخش ۲۶۸ - خواندن ساکنان شهر به تسلیم
به لشکرگه مردم کینه دار ۱
بدان تا نیارد به تاراج کس
نباشد سپه را بدان دسترس ۲
وزآن پس سوی شهر پیغام کرد
که شاه شما کارِ بس خام کرد ۳
از او زیردستان خود خواستیم
بدان آرزو نامه آراستیم ۴
مرا ناسزا گفت و شاه مرا
ز بن ننگرید او سپاه مرا ۵
گناه از نخست از وی آمد پدید
که از رای شاه جهان سرکشید ۶
چو بگذشتم از آب، کردم درنگ
مگر سرش برگردد از راه جنگ ۷
دهد زیردستان ما باز جای
نبودش جز از رزم و پرخاش رای ۸
سپه پیشم آورد و صف برکشید
کنون بودنی بود و بود آنچه دید ۹
شما سربسر در پناه منید
همان در پناه سپاه منید ۱۰
اگر بودی او بر شما مهربان
از او مهربانتر منم بی گمان ۱۱
وگر با شما او نکوکار بود
خردمند بود و بی آزار بود ۱۲
فریدون فرّخ بی آزارتر
خردمندتر، هم نکوکارتر ۱۳
نه از بهر ویرانی آمد سپاه
جز از داد و بخشش نفرمود شاه ۱۴
به چیز شما نیست ما را نیاز
همان به که این در گشایید باز ۱۵
وگرنه ز ما رنج یابید بهر
اگر ما به شمشیر گیریم شهر ۱۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.