شاه پس از اندیشیدن به فردی با ویژگیهای خاص (شبیه به دیو) تصمیم میگیرد او را به خدمت بگیرد تا با دشمنان بجنگد و کشور را آباد کند. بزرگان با او موافقند و قارن را به دماوند میفرستند تا آن فرد (که ظاهری ترسناک دارد) را آزاد کند. پس از آزادی، او را به آمل میآورند، تمیز میکنند و با خوراک و لباس خوب پذیرایی میکنند تا یک ماه با رود و می خوش میگذرانند تا نرمخو شود.
متن دارای مفاهیم پیچیدهتر ادبی و اساطیری است و ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم یا خشن به نظر برسد. همچنین، استفاده از واژگان کهن و سبک شعری آن برای درک بهتر، به سطح بلوغ فکری و ادبی بالاتری نیاز دارد.
بخش ۲۵۴ - آزاد ساختن کوش برای جنگ با سیاهان
وزآن پس بدو گفت کای نیکخواه ۱
ندانم کسی را بدین رنگ و خوی
مگر دیوزاد، آن بدِ زشتروی ۲
کزآن دیو چهران بسی بتّر است
دلیر و ستمکار و کین گستر است ۳
مرا در دل آید همی این پسند
که برگیرم اکنون از آن دیو، بند ۴
بیارم به خانه بیارایمش
دلش خوش کنم سخت بستایمش ۵
سراسر بدو بخشم این بوم و بر
سپاهش دهم با کلاه و کمر ۶
بکوشد شب و روز با دشمنان
ز بُن برکَنَد بیخ آهرمنان ۷
به مردم کند کشور آباد و گنج
تن آسان کند مردمان را ز رنج ۸
مر این مرز را کس نبندد میان
جز آن دیوچهر اژدهای دمان ۹
بزرگان همه خواندند آفرین
بر آن دادگر شهریار زمین ۱۰
که رای تو برتر ز چرخ بلند
جهان را تو هستی پناه از گزند ۱۱
مرآن دشمنان را جز این چاره نیست
بترتر ز کوش ایچ پتیاره نیست ۱۲
بفرمود تا قارن پاکرای
از آمل به اسب اندر آورد پای ۱۳
به یک هفته سوی دماوند شد
به نزدیک آن خسته ی بند شد ۱۴
ز بند گرانش رها کرد پای
سوی آمل آوردش از تنگ جای ۱۵
بکردار دیوی شده تیره روی
گرفته سر و روی و گردنش موی ۱۶
چو تن بهره ور کردش از آب گرم
چو بادام گفتی برون شد ز چرم ۱۷
فرستاد نزدش بخور و جلاب
می روشنش داد و مرغ و کباب ۱۸
یکی جامه پوشیدش از نقش چین
به خوشّی چو گاه بهاران زمین ۱۹
همی بود یک ماه با رود و می
چنین تا بر او نرم شد چرم وی ۲۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.