فرامرز در این شعر از درختی سخن میگوید که نماد انسان است و از چهار عنصر (آتش، آب، باد، خاک) تشکیل شده است. این درخت با تنوعی از ویژگیها و فرهنگها (تازی، ترکی، رومی، کشمیری) توصیف میشود و نشاندهنده وحدت در عین کثرت است. او اشاره میکند که خداوند این درخت را آفریده و به آن عقل، هوش و اعضای بدن بخشیده است. در پایان، فرامرز از عشق و رنج خود سخن میگوید و اینکه تلاشش برای کمک به دیگری بیثمر بوده است.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی مانند وحدت در کثرت برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است.
بخش ۸۲ - جواب دادن فرامرز
همین چار گوهر تو را همدمیست ۱
هم از آتش وآب و وز باد و خاک
درختی بدین گونه رستست پاک ۲
همه شاخ او رنگ رنگست نیز
چو تازی و ترکی و زنگست نیز ۳
چو رومی چو کشمیری و دلبر است
گر ایزد پرست است گر بت پرست ۴
که قیوم پاکست پرودگار
بدین سان درختی بیاوردبار ۵
همه عقل وهوش وهمه تاب ونوش
دهد دست و پای و دگر چشم وگوش ۶
یکی را چو من دل ببخشد به خود
سری چون تو هرگز نیارد به خود ۷
بدان تا به عقبی مرا خوش کند
تو را دیده ودل برآتش کند ۸
ترا چاره گفتم به رنج آمدی
بدین گفته خود به رنج آمدی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.