خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از روزگار سخت و ناامیدی از رسیدن به معشوق شکایت میکند و آرزو میکند که معشوق از این سرنوشت تلخ در امان بماند. او اظهار میکند که دل سوختهاش را به خدا میسپارد و از دوری معشوق ناامید شده است.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و ناامیدی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۴۰ - شعر گفتن ورقه
کنم آه ازین چرخ گردنده آه
که عیشم تبه کرد و روزم سیاه ۱
تو بدرود باش ای گرانمایه در
که من تن سپردم به خاک سیاه ۲
مبادا به تو بر تبه عیش و عمر
که هم عیش و هم عمر من شد تباه ۳
دل سوخته در غم مهر تو
همی برد خواهم به نزد اله ۴
دریغا که از وصل تو مر مرا
گسسته شد اومید و کوتاه راه ۵
که عیشم تبه کرد و روزم سیاه ۱
تو بدرود باش ای گرانمایه در
که من تن سپردم به خاک سیاه ۲
مبادا به تو بر تبه عیش و عمر
که هم عیش و هم عمر من شد تباه ۳
دل سوخته در غم مهر تو
همی برد خواهم به نزد اله ۴
دریغا که از وصل تو مر مرا
گسسته شد اومید و کوتاه راه ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۳۹ - چو گفت این، بگفتش که ای رادمرد
گوهر بعدی:بخش ۴۱ - مردن ورقه و خبریافتن گلشاه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.