این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره بیمیلی به زندگی و سفر در غیاب عشق به وطن، ناامیدی از تأثیر نالهها و نویدها، و بیتفاوتی به پیروزیهای ظاهری است. شاعر از بیثمر بودن تلاشها برای شاد کردن دلهای مرده و بیمعنایی لذتهای ظاهری در نبود عشق و دوستی میگوید. همچنین، او به ضرورت بیان حقایق با صداقت و بیاعتنایی به مادیات اشاره میکند.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، همچنین پرداختن به موضوعات پیچیدهای مانند ناامیدی و انتقاد اجتماعی، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این محتوا更适合 افرادی که از بلوغ فکری و تجربه کافی برای درک چنین مضامینی برخوردارند.
شماره ۲۲۴ - تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
آن را که نیست خانه به شهر از خبر چه حظ؟ ۱
از ناله مست زمزمه ام همنشین برو
چون نیست مطلبی ز نوید اثر چه حظ؟ ۲
در هم فگنده ایم دل و دیده را ز رشک
چون جنگ با خودست ز فتح و ظفر چه حظ؟ ۳
دلهای مرده را به نشاط نفس چه کار؟
گلهای چیده را ز نسیم سحر چه حظ؟ ۴
تا فتنه در نظر ننهی از نظر چه سود؟
تا دشنه بر جگر نخوری از جگر چه حظ؟ ۵
زانسوی کاخ روزن دیوار بسته اند
بی دوست از مشاهده بام و در چه حظ؟ ۶
لرزد به جان دوست دل ساده ام ز مهر
بیچاره را ز غمزه تاب کمر چه حظ؟ ۷
چون پرده محافه به بالا نمی زند
از وی به داعیان سر رهگذر چه حظ؟ ۸
باید نبشت نکته غالب به آب زر
بی آنکه وجه می شود از سیم و زر چه حظ؟ ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.