خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از غم و حسرت دوری از معشوق و امید به دیدار او سخن میگوید. شاعر از اشکهایش، گریهها و آرزوهایش میگوید و امیدوار است که روزی به وصال معشوق برسد. همچنین، از عشق و رنجهای آن و نیز از زندگی و لذتهای گذرای آن صحبت میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و حسرت نیاز به درک بالاتری از زندگی و احساسات دارد.
شماره ۱۹۴ - بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر
بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر
صد چشمه روانست بدان راهگذار بر ۱
غلتانی اشکم بود از حسرت دیدار
آبی ست نگاهم که بپیچد به گهر بر ۲
از گریه من تا چه سرایند ظریفان
زین خنده که دارم به تمنای اثر بر ۳
امید که خال رخ شیرین شود آخر
چشمی که سیه ساخته خسرو به شکر بر ۴
از خلد و سقر تا چه دهد دوست که دارم
عیشی به خیال اندر و داغی به جگر بر ۵
بالد به خود آن مایه که در باغ نگنجد
سروی که کشندش به تمنای تو در بر ۶
عمری که به سودای تو گنجینه غم بود
اینک به تو دادیم تو در عیش به سر بر ۷
جان می دهم از رشک به شمشیر چه حاجت
سرپنجه به دامن زن و دامن به کمر بر ۸
مطرب به غزلخوانی و غالب به سماع است
ساقی می و آلات می از حلقه به در بر ۹
صد چشمه روانست بدان راهگذار بر ۱
غلتانی اشکم بود از حسرت دیدار
آبی ست نگاهم که بپیچد به گهر بر ۲
از گریه من تا چه سرایند ظریفان
زین خنده که دارم به تمنای اثر بر ۳
امید که خال رخ شیرین شود آخر
چشمی که سیه ساخته خسرو به شکر بر ۴
از خلد و سقر تا چه دهد دوست که دارم
عیشی به خیال اندر و داغی به جگر بر ۵
بالد به خود آن مایه که در باغ نگنجد
سروی که کشندش به تمنای تو در بر ۶
عمری که به سودای تو گنجینه غم بود
اینک به تو دادیم تو در عیش به سر بر ۷
جان می دهم از رشک به شمشیر چه حاجت
سرپنجه به دامن زن و دامن به کمر بر ۸
مطرب به غزلخوانی و غالب به سماع است
ساقی می و آلات می از حلقه به در بر ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۳ - مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
گوهر بعدی:شماره ۱۹۵ - بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.