این شعر به ظلم و ستم حاکمان و حکومتهای ستمگر میپردازد. شاعر از فریبکاری و نیرنگ آنها سخن میگوید و اشاره میکند که آنها با ظاهری فریبنده، دلها را میربایند. همچنین، شاعر از بیعدالتی و ناامیدی مردم در برابر این ستمها مینالد و بیان میکند که مردم تنها به مرگ امید بستهاند. در پایان، شاعر هشدار میدهد که نباید فریب ظاهر این حاکمان را خورد، زیرا آنها در پس پرده، اعمالی سیاه و ناپسند انجام میدهند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق اجتماعی و سیاسی است که درک آنها نیاز به تجربه و شناخت کافی از جامعه دارد. همچنین، انتقادهای تند و بیان ناامیدی و ظلم ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامناسب باشد.
شماره ۱۶۹ - بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
که در ستم روش آموز روزگارانند ۱
برند دل به ادایی که کس گمان نبرد
فغان ز پرده نشینان که پرده دارانند ۲
به جنگ تا چه بود خوی دلبران کاین قوم
در آشتی نمک زخم دلفگارانند ۳
نه زرع و کشت شناسند نی حدیقه و باغ
ز بهر باده هواخواه باد و بارانند ۴
ز وعده گشته پشیمان و بهر دفع ملال
امیدوار به مرگ امیدوارانند ۵
ز روی خوی و منش نور دیده آتش
به رنگ و بوی جگرگوشه بهارانند ۶
تو سرمه بین و ورق درنورد و دم درکش
مبین که سحرنگاهان سیاهکارانند ۷
ز دید و داد مزن حرف خردسالانند
به گرد راه منه چشم نی سوارانند ۸
ز چشم زخم بدین حیله کی رهی غالب
دگر مگو که چو من در جهان هزارانند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.