خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی و عاشقانه از مولانا یا شاعری با سبک مشابه است که از مفاهیمی مانند عشق، آتش درون، رنجهای عشقی، و مفاهیم عرفانی مانند صبر و رضا سخن میگوید. شاعر از آتش به عنوان نماد عشق و درد یاد میکند و تأکید دارد که این آتش هم در ظاهر و هم در باطن وجود دارد. همچنین، اشاراتی به مفاهیم شراب و میبه عنوان نمادهای عرفانی شده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی اشارات به شراب و مینوشی به عنوان نمادهای عرفانی وجود دارد که نیاز به درک مناسب از ادبیات کهن فارسی دارد.
شماره ۷۰ - سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش ست
سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش ست
بعد از این گویند آتش را که گویا آتش ست ۱
انتظار جوله ساقی کبابم می کند
می به ساغر آب حیوان و به مینا آتش ست ۲
گریه ات در عشق از تأثیر دود آه ماست
اشک در چشم تو آب و در دل ما آتش ست ۳
ای که می گویی تجلی گاه نازش دور نیست
صبر مشتی از خس و ذوق تماشا آتش ست ۴
بی تکلف، در بلا بودن به از بیم بلاست
قعر دریا سلسبیل و روی دریا آتش ست ۵
پرده از رخ برگرفت و بی محابا سوختیم
باده با دست آتش او را و ما را آتش ست ۶
هم بدین نسبت ز شوخی در دلت جا کرده ایم
فاش گوییم از تو سنگست آنچه از ما آتش ست ۷
گریه ای دارم که تا تحت الثری آبست و بس
ناله ای دارم که تا اوج ثریا آتش ست ۸
پاک خور امروز و زنهار از پی فردا منه
در شریعت باده امروز آب و فردا آتش ست ۹
راز بدخویان نهفتن برنتابد بیش از این
پرده دار سوز و ساز ماست هر جا آتش ست ۱۰
گشته ام غالب طرف با مشرب عرفی که گفت
«روی دریا سلسبیل و قعر دریا آتش ست » ۱۱
بعد از این گویند آتش را که گویا آتش ست ۱
انتظار جوله ساقی کبابم می کند
می به ساغر آب حیوان و به مینا آتش ست ۲
گریه ات در عشق از تأثیر دود آه ماست
اشک در چشم تو آب و در دل ما آتش ست ۳
ای که می گویی تجلی گاه نازش دور نیست
صبر مشتی از خس و ذوق تماشا آتش ست ۴
بی تکلف، در بلا بودن به از بیم بلاست
قعر دریا سلسبیل و روی دریا آتش ست ۵
پرده از رخ برگرفت و بی محابا سوختیم
باده با دست آتش او را و ما را آتش ست ۶
هم بدین نسبت ز شوخی در دلت جا کرده ایم
فاش گوییم از تو سنگست آنچه از ما آتش ست ۷
گریه ای دارم که تا تحت الثری آبست و بس
ناله ای دارم که تا اوج ثریا آتش ست ۸
پاک خور امروز و زنهار از پی فردا منه
در شریعت باده امروز آب و فردا آتش ست ۹
راز بدخویان نهفتن برنتابد بیش از این
پرده دار سوز و ساز ماست هر جا آتش ست ۱۰
گشته ام غالب طرف با مشرب عرفی که گفت
«روی دریا سلسبیل و قعر دریا آتش ست » ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹ - کشته را رشک کشته دگرست
گوهر بعدی:شماره ۷۱ - ما لاغریم گر کمر یار نازکست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.