خلاصه و رده‌بندی سنی 15+

این شعر عرفانی از مولانا بیانگر داستان پروانه‌ای است که با دیدن نور شمع، شیفته آن می‌شود و تمام وجود خود را فراموش می‌کند. پروانه با شوق و عشقی بی‌حد به سوی شمع می‌شتابد و در نهایت به نور حقیقت می‌رسد. این شعر نمادی از عشق الهی و سیر و سلوک عرفانی است.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و تمثیلی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

بخش ۴۱ - دلالت کردن نور، پروانه را بسوی شمع

سعادت بر کسی چون دیده دوزد
ز غیب او را چراغی برفروزد ۱

اگر شمعی برافروزد گدا را
برآرد آتشی از سنگ خارا ۲

چو دولت دیده اقبال بگماشت
بمهر آن ذره را از خاک برداشت ۳

نشان دادش ز یاری رهبر نور
جمال دلفروز شمع از دور ۴

چو آن مسکین نظر بر شمعش افتاد
ز مستی هستی خود رفتش از یاد ۵

ز شوق شمع بیخود شد بدان نحو
که نقش زندگی گردید از او محو ۶

چو باز آن شب نشین کوی محنت
دمید از روی شمعش صبح دولت ۷

ز شوق شمع جست از جای خود جست
پر و بال دگر پنداریش رست ۸

چو مرغ از روشنی آمد به پرواز
بنور شمع سوی شمع شد باز ۹

زهی نوری که در یکطرفة العین
چو نور مصطفا تا قاب قوسین ۱۰

شد و گفت و شنید آنگه که آمد
هنوزش گرم بودی جای و مسند ۱۱

چو شد پروانه سوی روشنایی
شنید از شمع بوی آشنایی ۱۲

نهاده بو بر آتش شمع دلجو
بنزد خویشتن میخواندش از بو ۱۳

شنیدی بوی او، پروانه مست
شدی از هوش چون دیوانه مست ۱۴

نمودی سوی آن خورشید میلی
بدان شوقی که مجنون را به لیلی ۱۵

چو ماندی از پریدن میدویدی
به ره چون مرغ بسمل می طپیدی ۱۶

به هر حالی که بود از راه همت
رسید آخر به منزلگاه دولت ۱۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۴۰ - یافتن نور پروانه را بحالت زار و حال شمع را در عشق با او گفتن
گوهر بعدی:بخش ۴۲ - بهم رسیدن پروانه و شمع و فدا کردن پروانه خود را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.