خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از درد عشق و فراق میگوید و خود را به شمعی تشبیه میکند که با سوز و گداز میسوزد. او به دلش توصیه میکند که مانند چراغ، از آتش غم سر بلند نکند، زیرا چراغ نیز راهی جز سوختن و گداختن ندارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۳۷ - گر دوست نصیب ما نکردست فراغ
گر دوست نصیب ما نکردست فراغ
ما نیز چو شمع دل نهادیم به داغ ۱
ایدل چو چراغ سر مکش زاتش غم
از سوز و گداز چاره اش نیست چراغ ۲
ما نیز چو شمع دل نهادیم به داغ ۱
ایدل چو چراغ سر مکش زاتش غم
از سوز و گداز چاره اش نیست چراغ ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۶ - تا کی نگرم بدیده روشن خویش
گوهر بعدی:شماره ۴۳۸ - ایمه که ندارم از تو پروای چراغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.