خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بیفایده بودن عشق و تلاش برای کسی که قدردان نیست، سخن میگوید. او بیان میکند که حتی اگر ثمرهی زحماتش به دیگران برسد، برایش سودی ندارد.
متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و ناامیدی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
شماره ۳۶۱ - بیگانه وشی با من دیوانه چه سود
بیگانه وشی با من دیوانه چه سود
گنج از دگران و خانه ویرانه چه سود ۱
نخلی که خون دل منش پروردم
گر زانکه رطب دهد به بیگانه چه سود ۲
گنج از دگران و خانه ویرانه چه سود ۱
نخلی که خون دل منش پروردم
گر زانکه رطب دهد به بیگانه چه سود ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۰ - آنانکه ز شاخ بخت برخوردارند
گوهر بعدی:شماره ۳۶۲ - مرد آن نبود که چشمش آلوده بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.