خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به وضعیت دشوار و خستهکنندهی درویش اشاره دارد که با مشکلات قدیمی و ناملایمات روزگار روبهروست. او از بیعدالتیهای جهان شکایت دارد و بیان میکند که وقتی بلاها بر سر انسان فرود میآیند، دیگر جایی برای امیدواری و فکر به آینده باقی نمیماند. همچنین، اشاره میکند که کسی که در این دنیا چیزی ندارد، همهچیز را ناچیز میبیند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، لحن غمگین و نگاه انتقادی به جهان ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامناسب باشد.
شماره ۶۶ - حال درویش خسته باز مپرس
حال درویش خسته باز مپرس
غم دیرینه بازگو چکند
چو فلک آتشش بخرمن زد
فکر کشت و غم درو چکند
هر که در عالمش جوی نبود
همه عالم به نیم جو چکند
غم دیرینه بازگو چکند
چو فلک آتشش بخرمن زد
فکر کشت و غم درو چکند
هر که در عالمش جوی نبود
همه عالم به نیم جو چکند
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵ - اینهمه جانی که مسکین کوهکن در عشق کند
گوهر بعدی:شماره ۶۷ - فغان من همه از دست توسن نفس است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.