خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از عشق الهی، شفا و امید سخن میگوید. شاعر به عشق به عنوان نیروی حیاتبخش اشاره میکند که مانند طبیبی شفادهنده عمل میکند. همچنین، از تشنگی معنوی و نیاز به وصال الهی صحبت میشود.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی فارسی دارد.
شماره ۱۳۷۱ - صوفی تو نیی صافی از عشق چه میلافی
صوفی تو نیی صافی از عشق چه میلافی
کاین عشق نمی بندد بی آینه صافی ۱
خوش آنکه طبیب من آمد بسر خسته
میداد ز لب شربت میخواند هوالشافی ۲
گتم که تو چون عیسی گر مرده کنی زنده
حاجت بدعا نبود هرچند بود کافی ۳
مشتاقترم هر دم ساقی به می وصلت
بر تشنه مستسقی دریا نبود وافی ۴
اهلی به نسیم خود دل زنده کنش چون تو
هم گلبن مقصودی هم گلشن الطافی ۵
کاین عشق نمی بندد بی آینه صافی ۱
خوش آنکه طبیب من آمد بسر خسته
میداد ز لب شربت میخواند هوالشافی ۲
گتم که تو چون عیسی گر مرده کنی زنده
حاجت بدعا نبود هرچند بود کافی ۳
مشتاقترم هر دم ساقی به می وصلت
بر تشنه مستسقی دریا نبود وافی ۴
اهلی به نسیم خود دل زنده کنش چون تو
هم گلبن مقصودی هم گلشن الطافی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۷۰ - نظری فکن که دارم تن زار و روی زردی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۷۲ - ایگل که غم عاشق مدهوش نداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.