خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از نگاه معشوق، بیرحمیهای او و سوختن در آه مردم مینالد. همچنین، از تلاشهای بیثمر خود در این عشق و سیاهیای که در زندگیاش ایجاد شده، شکایت دارد. در نهایت، او تصمیم میگیرد دل را به چاه ذقن معشوق بیندازد و از دست او رها شود.
این شعر دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و سیاهی زندگی ممکن است برای گروههای سنی پایین سنگین باشد.
شماره ۱۲۳۶ - دل بکف میداشتم عمری نگاه از دست تو
دل بکف میداشتم عمری نگاه از دست تو
ساعدت خواهی نخواهی برد آه از دست تو ۱
پنجه کردم با تو بیرحم و زیان کردم از آن
گاه مینالم ز دست خویش و گاه از دست تو ۲
سوختم از آه مردم مگذر ایسلطان حسن
زانکه می بینم سراسر دادخواه از دست تو ۳
تا کی ای یوسف صفت چاه ذقن بنماییم
عاقبت خواهم فکندن دل بچاه از دست تو ۴
در غم دل بسکه چون اهلی سیه سازم ورق
نامه اعمال خود بینم سیاه از دست تو ۵
ساعدت خواهی نخواهی برد آه از دست تو ۱
پنجه کردم با تو بیرحم و زیان کردم از آن
گاه مینالم ز دست خویش و گاه از دست تو ۲
سوختم از آه مردم مگذر ایسلطان حسن
زانکه می بینم سراسر دادخواه از دست تو ۳
تا کی ای یوسف صفت چاه ذقن بنماییم
عاقبت خواهم فکندن دل بچاه از دست تو ۴
در غم دل بسکه چون اهلی سیه سازم ورق
نامه اعمال خود بینم سیاه از دست تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۳۵ - بسکه سوزیم چو شمع از هوس محفل او
گوهر بعدی:شماره ۱۲۳۷ - هر که آن گل پا نهد در دیده نمناک او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.