این متن شعری است که در آن شاعر از مرگ و گذر زمان سخن میگوید. او از فردی نازنین یاد میکند که درگذشته و کفن ابریشمی بر او پوشانده شده است. پس از چند روز، شاعر به دخمه میرود و میبیند که کفن او پوسیده شده است. این صحنه او را به فکر فرو میبرد و از ناپایداری زندگی و مرگ سخن میگوید. در ادامه، شاعر از روزگاری یاد میکند که بدون او سپری خواهد شد و طبیعت به زندگی خود ادامه خواهد داد.
این متن مفاهیم عمیقی مانند مرگ، ناپایداری زندگی و گذر زمان را مطرح میکند که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و تصاویر شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت
کفن کرد چون کرمش ابریشمین ۱
به دخمه برآمد پس از چند روز
که بر وی بگرید به زاری و سوز ۲
چو پوسیده دیدش حریرین کفن
به فکرت چنین گفت با خویشتن ۳
من از کرم برکنده بودم به زور
بکندند از او باز کرمان گور ۴
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
که میگفت گویندهای با رباب: ۵
دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار ۶
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.