خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر درد و رنج ناشی از فراق و عشق نافرجام است. شاعر از بیقراری و بیتابی خود در غم دوری معشوق میگوید و از این که نمیداند چگونه با این درد کنار بیاید. او از خنجر فراق بر دل و آتش عشق درونش سخن میگوید و از طبیب (معشوق) میخواهد که به درد دل او رسیدگی کند. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در تحمل این شرایط اعتراف میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و فراق ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۹۷۰ - آنچنانم ز فراقت که ندانم چکنم
آنچنانم ز فراقت که ندانم چکنم
جان دهم یا بامید تو بمانم چکنم ۱
بی لبت بر دل خود خنجر چون آب زدم
گر بدین آتش دل را ننشانم چکنم ۲
رخ چرا تا بد از افغان من خسته طبیب
گر باو درد دل خود نرسان چکنم ۳
شربت صبر اگر چاره بیمار دل است
من که صبر از لب شیرین نتوانم چکنم ۴
منم و جان خرابم ز غم او اهلی
وان هم اندر قدمش گر نفشانم چکنم ۵
جان دهم یا بامید تو بمانم چکنم ۱
بی لبت بر دل خود خنجر چون آب زدم
گر بدین آتش دل را ننشانم چکنم ۲
رخ چرا تا بد از افغان من خسته طبیب
گر باو درد دل خود نرسان چکنم ۳
شربت صبر اگر چاره بیمار دل است
من که صبر از لب شیرین نتوانم چکنم ۴
منم و جان خرابم ز غم او اهلی
وان هم اندر قدمش گر نفشانم چکنم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۶۹ - من خسته ایفلک کی دمی از تو شا گشتم
گوهر بعدی:شماره ۹۷۱ - چون سایه گذر زان مه رخساره نداریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.