خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از دیدن معشوق و بودن در کنارش لذت میبرد، اما از اضطراب و سردرگمی در برابر سوالات معشوق نیز رنج میبرد. شاعر آرزو میکند که بتواند معشوق را ببوسد و از لبانش شربتی بنوشد.
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعری ممکن است برای سنین پایینتر پیچیده باشد.
شماره ۸۸۸ - چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش
چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش
آورم از شوق او دست در آغوش خویش ۱
وه چه خوش آندم که تو مست نشینی برم
وانکه نبینم دگر تکیه گهت دوش خویش ۲
چونکه سیوالی کنی مضطربم در جواب
بسکه همی گم کنم از سخنت هوش خویش ۳
گوشم از آن لب چه یافت دولت سر گوشیی
کاش توانستمی بوسه زدن گوش خویش ۴
چند چو اهلی ز دور لب گزم و خون خورم
شربتی آخر ببخش از لب چون نوش خویش ۵
آورم از شوق او دست در آغوش خویش ۱
وه چه خوش آندم که تو مست نشینی برم
وانکه نبینم دگر تکیه گهت دوش خویش ۲
چونکه سیوالی کنی مضطربم در جواب
بسکه همی گم کنم از سخنت هوش خویش ۳
گوشم از آن لب چه یافت دولت سر گوشیی
کاش توانستمی بوسه زدن گوش خویش ۴
چند چو اهلی ز دور لب گزم و خون خورم
شربتی آخر ببخش از لب چون نوش خویش ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸۷ - از یار مکن ناله و لب بسته ز غم باش
گوهر بعدی:شماره ۸۸۹ - کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.