خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد و سوز عشق، پریشانی و مستی ناشی از آن، و ستایش معشوق است. شاعر خود را طبیب عشق میداند و از زخمهای تازهی دل سخن میگوید. او از ترس مرام نمیترسد و معشوق را همچون مسیح میستاید. شعر همچنین به بیخبری از دنیا در اثر مستی عشق اشاره دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند مستی و پریشانی نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
شماره ۸۷۲ - غم پریشان سازم از مستی چو زلف پرخمش
غم پریشان سازم از مستی چو زلف پرخمش
تا پریشان تر شوم ز آشفتگیهای غمش ۱
من طبیب عشقم و دانم دوای دل نکو
زخم دل هردم ز داغی تازه باید مرهمش ۲
اشک گرم عاشقان هر قطره بحر آتشی است
بلکه باشد بحر آتش قطره یی از شبنمش ۳
من نه آنمردم که ترسم از هلاک خویشتن
گر اجل سستی کند دامن بگیرم محکمش ۴
هرکه دارد ساقیی چون او چکارش با مسیح
جرعه نوش است آفتاب ما مسیح مریمش ۵
مست سودای توام از فکر عالم بیخبر
کی بود مجنون سر و سودای کار عالمش ۶
هرکه چون اهلی سگ کوی پری رویی نشد
گر ملک باشد که صاحبدل نخواند آدمش ۷
تا پریشان تر شوم ز آشفتگیهای غمش ۱
من طبیب عشقم و دانم دوای دل نکو
زخم دل هردم ز داغی تازه باید مرهمش ۲
اشک گرم عاشقان هر قطره بحر آتشی است
بلکه باشد بحر آتش قطره یی از شبنمش ۳
من نه آنمردم که ترسم از هلاک خویشتن
گر اجل سستی کند دامن بگیرم محکمش ۴
هرکه دارد ساقیی چون او چکارش با مسیح
جرعه نوش است آفتاب ما مسیح مریمش ۵
مست سودای توام از فکر عالم بیخبر
کی بود مجنون سر و سودای کار عالمش ۶
هرکه چون اهلی سگ کوی پری رویی نشد
گر ملک باشد که صاحبدل نخواند آدمش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۱ - مستم و در جوش می بینم دل مجنون خویش
گوهر بعدی:شماره ۸۷۳ - مرو از دیده چو برق و بمن زار ببخش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.