در این متن، شاعر از یک شب مهمانی در محلهاش یاد میکند که در آن افراد مختلفی حضور داشتند. او از یک فرد زیبا و محبوبش میخواهد که به جمع بپیوندد، اما آن فرد از حضور در جمع مردان خودداری میکند و دلیل آن را نداشتن ویژگیهای مردانه میداند. شاعر در ادامه از بیغیرتی و نامردی برخی افراد انتقاد میکند و تأکید میکند که باید از چنین افرادی دوری کرد.
این متن حاوی مفاهیم انتقادی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند نامردی و بیغیرتی نیاز به درک عمیقتری از جامعه و روابط انسانی دارند که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
حکایت - شبی دعوتی بود در کوی من
ز هر جنس مردم در او انجمن ۱
چو آواز مطرب برآمد ز کوی
به گردون شد از عاشقان های و هوی ۲
پری پیکری بود محبوب من
بدو گفتم ای لعبت خوب من ۳
چرا با رفیقان نیایی به جمع
که روشن کنی مجلس ما چو شمع؟ ۴
شنیدم سهی قامت سیمتن
که میرفت و میگفت با خویشتن ۵
محاسن چو مردان نداری به دست
نه مردی بود پیش مردان نشست ۶
سیه نامه تر زان مخنث مخواه
که پیش از خطش روی گردد سیاه ۷
ازان بی حمیت بباید گریخت
که نامردیش آب مردان بریخت ۸
پسر کو میان قلندر نشست
پدر گو ز خیرش فروشوی دست ۹
دریغش مخور بر هلاک و تلف
که پیش از پدر، مرده به ناخلف ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.