در این متن، شخصی در زمان جنگ ناسزا میگوید و به دلیل این رفتار، مورد تنبیه قرار میگیرد. سپس فردی خردمند به او نصیحت میکند که اگر دهانش را بسته نگه میداشت، مانند غنچه، دچار مشکلات نمیشد. متن بر اهمیت کنترل زبان و پرهیز از سخنان بیجا تأکید دارد و بیان میکند که هنر و ارزش واقعی نیازی به تبلیغ ندارد و خودش آشکار میشود.
این متن حاوی مفاهیم اخلاقی و نصیحتآمیز است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و مفید است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیقتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً از سن 12 سالگی به بعد در افراد شکل میگیرد.
حکایت - یکی ناسزا گفت در وقت جنگ
گریبان دریدند وی را به چنگ ۱
قفا خورده گریان وعریان نشست
جهاندیدهای گفتش ای خودپرست ۲
چو غنچه گرت بسته بودی دهن
دریده ندیدی چو گل پیرهن ۳
سراسیمه گوید سخن بر گزاف
چو طنبور بی مغز بسیار لاف ۴
نبینی که آتش زبان است و بس
به آبی توان کشتنش در نفس؟ ۵
اگر هست مرد از هنر بهرهور
هنر خود بگوید نه صاحب هنر ۶
اگر مشک خالص نداری مگوی
ورت هست خود فاش گردد به بوی ۷
به سوگند گفتن که زر مغربی است
چه حاجت؟ محک خود بگوید که چیست ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
معنی بیت :«اگر مشک خالص نداری مگوی
ورت هست خود فاش گردد به بوی»
این بیت و سایر ابیات پایانی این شعر سعدی به طور کلی به این موضوع اشاره دارند که اگر فردی خصلت نیکو داشته باشد، این ویژگی در کردار و عمل او نمایان خواهد شد و نیازی نیست که آن را با زبان برای دیگران بازگو کند. این بیت همان ضرب المثل معروف است که می گوید "مشک آنست که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید" در اینجا هم سعدی می گوید اگر مشک خالص نداری که نباید صحبتی درباره آن بکنی، اگر هم داشته باشی که از بوی آن مشخص می شود.