این متن درباره اهمیت حفظ اسرار و رازهاست. در داستان، شخصی رازی را با غلامانش در میان میگذارد که به سرعت منتشر میشود و باعث مجازات آنها میگردد. یکی از غلامان به او یادآوری میکند که خودش مقصر اصلی است، زیرا راز را فاش کرده است. متن همچنین بر اهمیت کنترل زبان و پرهیز از گفتن چیزهایی که ممکن است باعث دردسر شوند، تأکید میکند. در نهایت، متن به این نکته اشاره میکند که احترام به خود و دیگران از طریق حفظ اسرار و کنترل کلام حاصل میشود.
این متن حاوی مفاهیم اخلاقی و پیچیدهای است که برای درک کامل آنها، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. مفاهیمی مانند حفظ اسرار، کنترل زبان و احترام به خود و دیگران برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و کاربردیتر است.
حکایت سلطان تکش و حفظ اسرار
که این را نباید به کس باز گفت ۱
به یک سالش آمد ز دل بر دهان
به یک روز شد منتشر در جهان ۲
بفرمود جلاد را بی دریغ
که بردار سرهای اینان به تیغ ۳
یکی زان میان گفت و زنهار خواست
مکش بندگان کاین گناه از تو خاست ۴
تو اول نبستی که سرچشمه بود
چو سیلاب شد پیش بستن چه سود؟ ۵
تو پیدا مکن راز دل بر کسی
که او خود نگوید بر هر کسی ۶
جواهر به گنجینه داران سپار
ولی راز را خویشتن پاس دار ۷
سخن تا نگویی بر او دست هست
چو گفته شود یابد او بر تو دست ۸
سخن دیوبندی است در چاه دل
به بالای کام و زبانش مهل ۹
توان باز دادن ره نره دیو
ولی باز نتوان گرفتن به ریو ۱۰
تو دانی که چون دیو رفت از قفس
نیاید به لا حول کس باز پس ۱۱
یکی طفل برگیرد از رخش بند
نیاید به صد رستم اندر کمند ۱۲
مگوی آن که گر بر ملا اوفتد
وجودی ازان در بلا اوفتد ۱۳
به دهقان نادان چه خوش گفت زن:
به دانش سخن گوی یا دم مزن ۱۴
مگوی آنچه طاقت نداری شنود
که جو کشته گندم نخواهی درود ۱۵
چه نیکو زدهست این مثل برهمن
بود حرمت هر کس از خویشتن ۱۶
چو دشنام گویی دعا نشنوی
بجز کشتهٔ خویشتن ندروی ۱۷
مگوی و منه تا توانی قدم
از اندازه بیرون وز اندازه کم ۱۸
نباید که بسیار بازی کنی
که مر قیمت خویش را بشکنی ۱۹
وگر تند باشی به یک بار و تیز
جهان از تو گیرند راه گریز ۲۰
نه کوتاه دستی و بیچارگی
نه زجر و تطاول به یکبارگی ۲۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
واقعا که معنی شو نمیگید ما معنی شو میخوایم بیشعور
با سلام و احترام. متاسفانه در حال حاضر توانایی نوشتن شرح و تفسیر بر آثار را نداریم.