خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر از غم، عشق ناکام، فقر و ناامیدی است. شاعر از اسارت در غم، عشق بیپاسخ، پیری و ناتوانی در رسیدن به آرزوها مینالد و با وجود رنجهای فراوان، همچنان تسلیم عشق است.
مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی موجود در شعر برای درک و ارتباط برقرار کردن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، موضوعات غمانگیز و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۴۵۶ - در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟
در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟
راضی بهلاکم چه نمیرم چه توان کرد؟ ۱
بی زر نتوان دامن یوسف بکف آورد
مسکین من محروم فقیرم چه توان کرد؟ ۲
در روز جوانی نزدم صید مرادی
امروز که افتاده و پیرم چه توان کرد؟ ۳
گیرم که شفابخش شود لعل تو روزی
آن روز که درمان نپذیرم چه توان کرد؟ ۴
هرچند که من کوه غمم در صف عشاق
در چشم رقیب تو حقیرم چه توان کرد؟ ۵
گر کار بجان میرسد از جان گذرم هست
وز لعل لبت نیست گریزم چه توان کرد؟ ۶
در بند غم او جگرم سوخت چو اهلی
با اینهمه چون پند نگیرم چه توان کرد؟ ۷
راضی بهلاکم چه نمیرم چه توان کرد؟ ۱
بی زر نتوان دامن یوسف بکف آورد
مسکین من محروم فقیرم چه توان کرد؟ ۲
در روز جوانی نزدم صید مرادی
امروز که افتاده و پیرم چه توان کرد؟ ۳
گیرم که شفابخش شود لعل تو روزی
آن روز که درمان نپذیرم چه توان کرد؟ ۴
هرچند که من کوه غمم در صف عشاق
در چشم رقیب تو حقیرم چه توان کرد؟ ۵
گر کار بجان میرسد از جان گذرم هست
وز لعل لبت نیست گریزم چه توان کرد؟ ۶
در بند غم او جگرم سوخت چو اهلی
با اینهمه چون پند نگیرم چه توان کرد؟ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۵ - خوبان دل گرم و نفس سرد چه دانند؟
گوهر بعدی:شماره ۴۵۷ - هرکه مست تو نشد جام شرابش ندهند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.